ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1601
سفرنامه شاردن ( فارسى )
سليمان - سومين از نظر نام - دويست و سى و چهارمين شهريار ايران مرگ عبّاس دوم كه در زمان سلطنتش با هوشمندى و فطانت و درايت تمام كشور پهناور ايران را اداره كرده بود براى مليونها مردم ايران كه در سايهء رأفت و رحمتش به آسايش و فراوانى نعمت زندگى مىكردند ، به راستى بلاى آسمانى و وحشتناك و مصيبت بارى بود . تمام مردم ايران به اتفاق از او به نام پادشاهى كه كاردانى و عزم و تدبير درست او و فضايل پسنديدهاش سبب استقرار و دوام نظم و مايهء شكوهمندى و بلند نامى كشور و پديد آورندهء رفاه و آسايش قاطبهء مردم ايران شده ، ياد مىكنند ، و اگر بخت يارى مىكرد و عمر دراز مىيافت بىگمان به يمن كاردانى و تدبير و همّت خود ايران را به عظمت و آبادانى و توانمندى دوران باستان مىرساند . بيش از دوازده سال نداشت كه بر اثر شهامت و دليرى ، استان و شهر قندهار را كه در دورترين نقاط كشورش بود به تدبير و زور از چنگ پادشاه هندوستان بيرون آورد و از آن پس نيز آن ايالت را همچنان در پناه حملات مكرر وى و متفقانش نگهدارى كرد ، و هم بر اثر حسن تدبير و كفايت و درايت او بود كه دوك بزرگ مسكوى ، خاقان تركستان ، امپراتور عثمانى و پادشاه هند همواره به نظر احترام به وى مىنگريستند ، از او بيمناك بودند ، و از خشمگين ساختنش مىهراسيدند . اين پادشاه خردمند و مدبر و مصاف آزموده تا آخرين دم زندگى با نهايت قدرت سلطنت كرد ، و اگر بيشتر مىزيست با تداركات و تجهيزات فراوانى كه براى گسترش دامنهء مرزهاى شمال و خاور كشورش فراهم آورده بود ، بىگمان به اجراى مقاصد بلند خود كامياب مىشد .